درس هاي انسان شناسي(1)
مفهوم انسان شناسي و زير شاخه هاي آن
علم انسان شناسي يكي از گسترده ترين شاخه هاي علوم است، زيرا هم جنبه هاي زيستي و هم جنبه هاي اجتماعي زندگي انسان را در بر مي گيرد. به همين دليل در برخي كشورها جزء علوم زيستي و در برخي جزء علوم اجتماعي محسوب مي شود و در برخي از كشورها نيز انسان شناسي زيستي را از انسان شناسي فرهنگي جدا كرده، آن را در گروه علوم زيستي جاي مي دهند، حال آنكه شاخه ديگر، يعني انسان شناسي فرهنگي را با علوم اجتماعي مطالعه مي كنند.
هر علمي كوششي است براي توصيف و تبيين پديده هاي طبيعي. هدف انسان شناسي توصيف و تبيين يك پديده خاصي كه همان انسان يا نوع بشر است . اصطلاح انسان شناسي (Anthropology) از دو كلمه anthropos به معناي انسان و logos به معناي شناخت يا دانش تشكيل شده است. بنابراين، اين علم نوع بشر را در تمام ابعاد و در همه زمانها و مكانها موضوع مطالعه خود قرار مي دهد. موضوع انسان شناسي خيلي گسترده است و تمامي مسائلي را شامل مي شود كه در ارتباط با انسان، در گذشته و حال است.
بررسي انسان شناختي مقايسه ميان فرهنگهاي معاصر و پژوهشهاي راجع به دگرگونيهاي فرهنگي و زيست شناختي را دربر مي گيرد. به عبارت ديگر، انسان شناسي بررسي همه اقوام بشري را در سراسر جهان و در راستاي زمان هدف پژوهش خود قرار مي دهد. از اين رو براي تحقق عملي، اين علم به شاخه هاي چهارگانه تقسيم شده و انسان شناسان معمولاً در يكي از اين شاخه ها به تخصصي مي رسند.
اين چهار شاخه به قرار زير مي باشد:
1. انسان شناسي جسماني يا زيستي (physical / biological anthropology)
انسان شناسي جسماني به آن نوع بررسي اطلاق مي شود كه نوع بشر را به عنوان يك پديده زيست شناختي در گذشته و حال مورد بررسي قرر مي دهد. اين رشته با سه حوزه بررسي اصلي سر و كار دارد.
الف) بازسازي تاريخ تكاملي نوع بشر كه به توصيف و تبيين دگرگونيهايي كه موجب شدند تا تبار انسان از نياكان مشتركي كه با تبار نخستي هاي ديگر داشت، انشعاب گزيند.
ب) نخستي شناسي: به مطالعه بومشناختي، تكامل و رفتار اجتماعي نخستي ها مي پردازد.
ج) توصيف و توضيح تنوع زيست شناختي در ميان جمعيتهاي انساني. انسان شناسان جسماني براي بازسازي تاريخ تكاملي به جستجوي سنگواره ها به ويژه، سنگواره هاي نياكان انساني و نخستي ها و ماقبل انساني مي پردازند. ] در مباحث بعدي اين شاخه به تقصيل توضيح داده خواهد شد [
2. باستان شناسي (archaeology): باستان شناسي، شعبه اي از انسان شناسي است كه به مطالعه انسانهاي گذشته مي پردازد. باستان شناسان بيشتر به مطالعه اشيايي توجه دارند كه بوسيله انسانها در زمان تاريخي يا ماقبل تاريخي ساخته شده اند و بيشتر شامل ابزار آلات، بقاياي مواد غذايي، پناهگاههاي انساني و غيره مي شوند. بسياري از افراد با برخي از مواد باستان شناسي مانند سكه هايي كه از دل خاك بيرون آورده شده اند، سفالهاي مربوط به گذشته هاي دور و پيكانهاي مربوط به شكارچيان قديمي آشنا هستند و اغلب اين تصور وجود دارد كه هدف باستان شناسي كشف و جمع آوري چنين اشيايي است.
باستان شناسان براي بازسازي جوامع اوليه، مانند انسان شناسان جسماني، بايد بازمانده هاي مادي را كه غالباً با كاوش و يا حفاري منظم بدست مي آيد، گردآوري كنند. بهر روي آنها بيشتر به شواهد فرهنگي علاقه دارند تا سنگواره هاي انساني يا ماقبل انساني، شاخه هاي رسوم و باورهاي اقوام باستاني و دست ساخته هايي چون ظروف گلي و ... مورد علاقه آنان است.
3. انسان شناسي زبان شناختي (lingustic anthropology): زبان يك ميانجي اساسي است كه از طريق آن، فرهنگ از نسلي به نسل ديگر انتقال مي يابد و يك موضوع اساسي در مطالعات انسان شناختي است. زبان شناسي انساني هم به سه زيرشاخه تقسيم مي شود:
الف) زبان شناسي توصيفي: عبارتست از بررسي منظم شيوه ساخت و كاربرد زبان، يعني همان شيوه اي كه مردم به كار مي بندند تا آواها را به صورت واژه ها و واژه ها را به صورت عبارتهاي معني دار تركيب كند. از طريق همين بررسيهاي منظم، براي بسياري از زبانهاي نانوشته دستور زبان و فرهنگ واژگان فراهم آمده است. زبان شناسي توصيفي همچنين با رابطه ظريف ميان انديشه و زبان، شيوه هاي كاربرد زبان از سوي مردم براي مقوله بندي تجاريشان و الگوهاي متمايزي از انديشه كه ساختار يك زبان آشكار مي سازد، نيز سر و كار دارد.
ب) زبان شناسي تاريخي: عبارتست از بررسي خاستگاه عمومي زبان و تكامل زبانهايي كه امروزه به كار مي روند.
ج) زبان شناسي اجتماعي: شاخه اي از انسان شناسي زباني است كه به تازگي تحول يافته است و به بررسي پيوند ميان زبان و روابط اجتماعي مي پردازد.
4. انسان شناسي فرهنگي (cultural anthropology) اين شاخه هم به بررسي جوامع بشري خاص معاصر مي پردازد و هم الگوهاي مسلط بر فرهنگ بشري را مطالعه مي كند. اين بخش از انسان شناسي در پژوهشهاي خود به فرهنگ مي پردازند. فرهنگ به تعبير گسترده آن در اين حوزه بررسي مي شود. (در مبحث فرهنگ توضيح بيشتر داده خواهد شد).
اين شاخه به دو جنبه از كار انسان شناسي يعني مردم نگاري و مردم شناسي مي پردازد. انسان شناسي فرهنگي سعي در فهم دلايل هماننديها و ناهماننديهاي جوامع بشري دارد.
سبحان فروزنده