تحقیقات نشان داده­اند که وجود نقطه ضعفهایی در ارتباط و حل تعارض بین زوجین در 10 سال نخست ازدواج منجر به طلاق و نارضایتی از رابطه می­شود (مارکمن و هالوگ، 1993). تعاملات نامناسب و بد کار کردی که زوجین درگیر آن می­شوند در همان چند سال اول ازدواج منجر به افزایش پرخاشگری های زبانی و بدنی در رابطه زوجین می شود (اولیری[1]، 1989). مهارت­های ارتباطی شامل چگونگی صحبت کردن و شنیدن، ابراز محبت، مبادله رفتارهای مثبت و لذت بخش، حل تعارض و اختلاف، داشتن باورها و انتظارات صحیح و واقع بینانه، حمایت متقابل، مهارت­های جنسی و ... می­باشد.

ابزار فعالانه­ی محبت و سایر عواطف مثبت با تداوم رضایتمندی از رابطه، در ارتباط است در مقابل الگوهای دیگر از قبیل اهانت کردن، بیزاری، ترس یا کناره­گیری عاطفی از همسر، پیش بینی کننده فروپاشی رابطه بوده و گام هایی در جهت جدایی هستند. (گالمن[2]، 1996). به علاوه هنگام بحث و گفتگو در مورد مشکلات، زوجین آشفته غالباً عجله و انتقاد می­کنند و می­خواهند یکدیگر را تغییر دهند (شنک و کریستین[3]، 1992، گاتمن، 1993، هالفورد، 1990، مالموت و هیوی[4]، 1995). همچنین زوجین آشفته هنگام صحبت راجع به مشکلات به طور مداوم به یکدیگر گوش نمی دهند و از بحث پیرامون مشکلات طفره می روند. مشکلات رابطه ای در زوجین آشفته نسبت به زوجین آرام، کمتر از طریق گفتگو حل می شود.

به علاوه باورها و انتظاراتی که افراد در هنگام ورود به رابطه دارند، خطر آشفتگی رابطه و طلاق را در نخستین سالهای ازدواج بیشتر می کند. (لارسن و اولسون[5]، 1989، فاورز[6] و اولسون، 1986).زوجینی که باورها و انتظارات غیر واقع بینانه ای در مورد اهمیت رابطه، روش های موثر حل تعارض، اهمیت خانواده و دوستان و نقش های جنسیتی دارند، نسبت به زوجینی که بر این باورها نیستند دچار فروپاشی بیشتری در رابطه می شوند. اسنادهای منفی که در آن زوجین مشکلات رابطه شان را به صفات منفی و غیرقابل تغییر همسرشان نسبت می دهند نیز باعث فروپاشی رضایتمندی از رابطه می‌شود (فینچام و برادبری[7]، 1990). به هر حال تعامل ضعیف، درک زوجین از یکدیگر را کاهش می‌دهد و باعث می شود که همسران نتوانند از یکدیگر حمایت کنند (به نقل از هالفورد، ترجمه تبریزی و همکاران، 1387).

بررسی ادبیات پژوهش نشان می­دهد که ویژگی­های جمعیت شناختی و دوره­های زندگی[8]، که ریسک ازدواج را بالا می­برد عبارتند از سال­های اولیه ازدواج، همخانه بودن، حاملگی قبل از ازدواج، درآمد و تحصیلات پایین، طلاق والدین، عدم وجود ارزش­های سنتی خانوادگی، ازدواج قبلی، و شغل زنان (آماتو و راجرز[9]، 1997، گلزر[10]، 1994، سارانتاکوس[11]، 1994، وایت[12]، 1991). این فاکتورها به دلیل وجود عدم آمادگی برای انجام نقشهای زناشویی یا حل تعارضات بین شخصی، امکان طلاق را بالا می‌برد.

در پژوهشهای انجام شده توسط برنز[13]، 199، کلیک و پیرسون[14]، 1985، ولکات[15]، 1984 و نولر و همکاران[16]، 1997، مهارت­های ارتباطی ضعیف، خلق پایین و غمگین، کمبود عشق، ناسازگاری، خیانت، بیماری روانی، مشکلات عاطفی، تعارض در مورد نقشهای زن و مرد و ویژگیهای شخصیتی همسران به عنوان دلایل طلاق عنوان شد.

در پژوهشی توسط گایر[17] (2010) که بر روی 402 مسلمان مطلقه در امریکای شمالی انجام شد نتایج زیر بدست آمد: بالاترین مقدار پاسخ دهنده ها در گروه سنی 20 تا 40 سال بودند و در 5-2 سال اول ازدواج به سر می بردند. در اکثر موقعیت­ها، زنان متقاضی طلاق بودند، دلایل طلاق به ترتیب اهمیت عبارت بودند از:

ناسازگاری، خشونت شامل خشونت عاطفی، کلامی، فیزیکی و جنسی، سوء استفاده مالی، دخالت خانواده و خیانت. چند نکته در این بررسی قابل توجه بود. اکثریت طلاقها در 5 سال اول زندگی اتفاق افتاده و این مسئله به وضوح نشان دهنده نیاز همسران در سالهای اول زندگی برای تلاش بیشتر جهت حمایت، تقویت و رشد ارتباط می باشد. نکته دوم اینکه خانواده های زنان پاسخ دهنده، حمایت زیادی از دختران خود در مسئله طلاق کرده بودند، در حالی که طبق عقاید سنتی، والدین در مقابل طلاق بچه ها مقاومت می کردند و آنها را به دلایل حفظ آبرو و احترام خانواده و سرنوشت بچه ها تشویق به ادامه رابطه می کردند. نکته سوم اینکه زوجین نمونه قبل از طلاق برای حل مشکلات رابطه ای خود از بستگان و خانواده، دوستان و رهبران مذهبی کمک گرفته بودند و تنها عده کمی از آنان به متخصص و مشاور مراجعه کرده بودند.

در پژوهش دیگری بر روی 1335 زن و مرد اماراتی که توسط متخصصین دانشگاه یوآی ای[18] (2010) انجام شد، مهارتهای ارتباطی ضعیف بین زن و شوهر که منجر به ایجاد سوء تفاهم هایی بین همسران می شود به عنوان اصلی ترین علت طلاق شناخته شد. در این مقاله مشخص شد که دلایل عمده طلاق انتظارات غیر واقع بینانه، عدم آگاهی زوجین از نقشهای خود در رابطه زناشویی و لزومات یک زندگی مشترک ،و سوءرفتار می باشد.

در بررسی دیگری بر روی 1650 استرالیایی مطلقه توسط مطالعات انجمن خانواده استرالیا (1999) مشکلات ارتباطی به خصوص کیفیت عاطفی ارتباط، ناهماهنگی، خیانت، رفتارهای خشونت آمیز شامل خشونت فیزیکی با همسر و بچه ها، خشونت عاطفی و کلامی، اعتیاد به مواد و الکل، حسادت، برتری طلبی، عدم بلوغ و بیماری های جسمی و روحی (البته با برتری بیماری روحی) به عنوان علل طلاق طبقه بندی شدند. همچنین در این پژوهش مشخص شد که تنها بخش کوچکی از پاسخ دهنده ها (کمتر از 2%) ناهماهنگی جنسی[19] را به عنوان علت اصلی طلاق ذکر کردند.



[1]. Oliriy 

[2].Gottman

[3]. Shenk & Christensen 

[4]. Malmuh & Heavey 

[5]. Larsen & Olson

[6]. Fawers 

[7]. Fincham & Bradbury 

[8]. Life course 

[9]. Amato & Rogers

[10]. Glezzer 

[11]. Sarantakos 

[12]. White 

[13]. Burns

[14]. Cleek & Pearson 

[15]. Wolcott

[16]. Noller 

[17]. Ghyyur 

[18]. UAE

[19]. Sexual incompatibility